پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

45

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

شمار مىرود . اين كتاب داراى نثرى روان و دلنشين است كه به صورت استدلالى و مستند به شُبهات عنوان شده توسطّ يكى از غلاة اهل سنّت و از معاندان اهل‌بيت عصمت و طهارت در « بعض فضايح الرّوافض » پاسخ مىدهد و مؤلّف ، اين اثر را به خواست علماى شيعى - كه او را بهترين فرد براى پاسخگويى مىدانسته‌اند - به رشتهء تحرير درآورده است و ما براى تيمّن و تبرّك به نقل دو مورد از آن بسنده مىكنيم : و آنچه گفته كه : « حسينِ على را رافضيان به زارى بكشتند » جواب آن است كه امامت حسين ( ع ) از بهر آنكه رافضيان او را بكشند ، پندارم باطل نباشد بر آن قياس كه عثمان را نيز نواصب بكشتند و امامتش را به شهادتش خللى نبود ، پس حسين ( ع ) تا زنده بود امام مطاع او بود به حصول شرائط كه گفته شد و به دلالت خبر رسول اللّه ( ص ) كه گفته آمد . مىپندارم كه يزيد و عبيد اللّه مرجانه و عمر سعد و مسلم عمرو باهلى و مرّهء عبدى و شمر ذى الجوشن حليف بنى اميّه و خولى يزيد - عليهم لعائن اللّه - رافضى نبودند كشندگان حسين ( ع ) كه لعنت بر قاتلان آل محمّد ( ص ) باد ! اين جماعت‌اند كه همه اموى و مُبغِض و خارجى بودند و چون مصنّف كتاب در اوّل گفته كه : « واضع مذهب رفض ، ابن المقنّع » بوده ، نمىدانم كه در عهد حسين ( ع ) رافضيان از كجا آمدند ؟ ! بلكه حوالتش همه دروغ و بهتان است و همهء معارضات از سرِ شبهه ، و هر كس كه چنين حواله كند مُبغِض و كذّاب و عاصى و بىايمان باشد « كبرت كلمة تخرج من افواههم ، ان يقولون الّا كذباً » . « 1 » امّا آنچه در اين فصل و در ديگر مواضع بر طريق تشنيع ياد كرده است : « كه اين طايفه روز عاشوراء اظهار جَزع و فَزع كنند و رسم تعزيت را اقامت كنند و مصيبت شهداء كربلاء تازه گردانند ، و بر منبرها قصّه گويند و علماء سر برهنه كنند و عوام جامه چاك زنند و زنان روى خود خراشند و مويه كنند و چون مصنّف اين معنى را به تهمت و بدعت منسوب كرده و نامرضى دانسته است از غايت بغض آل رسول ( ص ) و از فرط عداوت اولاد بتول ( ع ) به ضرورت جواب گفته آيد : اوّلًا معلومِ همهء جهانيان است كه بزرگان و معتبران ائمّهء فريقين از اصحاب امام مقدّم بوحنيفه و امام مكّرم شافعى و علماء و فقهاء طوائف خلفاً عن سلف اين سنّت را رعايت كرده‌اند

--> ( 1 ) . النّقض ، شيخ عبد الجليل رازى ، با تصحيح و تعليق محدّث ارموى ، ص 128 و 129 .